وصیت كوروش بزرگ
دوشنبه 20 مهر 1388 07:38 ب.ظ

1. آخرین گفتار کـــــورش کبیــــــر ، شاهنشاه بزرگ ایران و ملل گوناگون ، از کتاب کورش نامه ، اثر گزنوفون تاریخ نویس یونانی :
در طول مدت پادشاهی پر افتخار کورش کبیر او هفت بار سرتاسر امپراتوری خود را سر کشی کرد ، با توجه به وسعت کشورهای تحت کنترل کورش ، هر سرکشی ماهها به طول می انجامید . او پس از مراجعت از آخرین دیدار از سرزمینهای پارس بر طبق عادات همیشگی ، به پرستش اهورامزدا پرداخت و قربانیان در این راه فدا کرد . او در واپسین روزهای عمر خود رو به فرزندان خود چنین گفت :[ من در طول مدت عمر خود هر آرزویی که داشتم برآورده شد ، دست به هر کاری که زدم پیروز شدم . دوستان و یارانم از تدبیر من برخوردار بودند . دشمنانم جملگی فرمانم را با رقبت گردن نهادند . قبل از من وطنم سرزمین کوچک و گمنامی بود که هر سال مورد تاخت و تاز و تجاوز قرار میگرفت و حالا درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترین و مقتدرترین و شریف ترین کشور آسیا به دست شما میسپارم . من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت ، سربلندی و کسب افتخار برای ایران زمین مغلوب شده باشم . جمله آرزوهایم برآورده شد و سیر زمان پیوسته به کام من بود . اما از آنجا که از شکست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم . حتی در پیروزیهای بزرگ خود ، پا از اعتدال بیرون ننهادم . حال که مرگ من نزدیک است خود را بسی خوشبخت میدانم زیرا : فرزندانی که خداوند بر من عطا فرمود همگی سالم و در عین حال عاقل هستند و وطنم ایران از همه جهات مقتدر و پرشکوه می باشد و آیندگان مرا مردی خوشبخت و کامیاب خواهند شمرد . من پیوسته معتقد هستم که روح انسان پس از خروج از کالبد خاکی ، محو و فناپذیر نمی گردد . مرگ چیزی است شبیه به خواب . در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد میگردد به آتیه تسلط پیدا میکند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنین بود که من اندیشیدم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر این چنین نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست . از کژی و ناروایی بترسید .اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید ، دیری نمی انجامد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد . من عمر خود را در یاری به مردم سپری کردم . نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت که از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود . دیگر بس است ، پس از مرگ بدنم را مومیای نکنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید . زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینکه بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود . ]
این خلاصه ای از آخرین گفتار کورش کبیر بود که دقایقی خود من را به ریختن اشک واداشت . بله او در ۲۵۰۰ سال پیش حجت را بر ایرانیان تمام کرد و تمام ناگفته های عالم و نیکی ها را بازگو کرد . مقداری هم در باره گزنوفون میگویم تا کسانی که با این شخصیت آشنایی ندارند ، کم و بیش آشنا شوند .
گزنوفون در سال ۴۴۵ قبل میلاد در ارخیوس یونان متولد شد . گزنوفون و افلاطون از شاگردان سقراط بودند . گزنوفون با جوانی دوست بود که آن جوان دوست کورش صغیر ، برادر اردشیر دراز دست بود و این دوستی موجب گردید ، با توجه به آنکه گزنوفون از جنگهای خانوادگی آتن به تنگ آمده بود به مشرق زمین و ایران سفر کند و به تحقیق پرداخت و تاریخ زمان خود را به رشته تحریر در آورد و از آنجا که زندگی کورش در آن زمان ، زبان زد خاص و عام بود کتابی را به نام کورش نامه در شرح حال زندگی کورش کبیر به رشته تحریر در آورد . که هم اکنون یکی از کتابهای مرجع تاریخی می باشد.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تبلیغات 

