تبلیغات
مرد پارسی - درد دل با دختری که نمی خواست بزرگ شود
گفتارنیک پندارنیک کردارنیک
مینویسم تا سبک شوم از بار غم هایی که کمرم را شکسته

ای کاش همیشه یک دختر کوچک میماندم ! …. با موهای دمبه موشی و تاپ گل منگلی قرمزسوار دوچرخه میشدم و توی خیابون ویراژ میدادم ! میتونستم بلند بلند شعر بخونم و بخندم و بازی کنم ! میتونستم جیغ بزنم بدون اینکه کسی چپ چپ نگاهم کند ! میتونستم موهام رو ببافم بندازم روشونه هام یا بازشون کنم بسپرمشون به دست باد بدون اینکه کتک بخورم ! میتونستم هر جور دلم بخواد راه برم ! …… هر جور دلم بخواد ! ای کاش همیشه یک دختر کوچک میماندم ! …. با موهای دمبه موشی و تاپ گل منگلی قرمزسوار دوچرخه میشدم و توی خیابون ویراژ میدادم ! میتونستم بلند بلند شعر بخونم و بخندم و بازی کنم ! میتونستم جیغ بزنم بدون اینکه کسی چپ چپ نگاهم کند ! میتونستم موهام رو ببافم بندازم روشونه هام یا بازشون کنم بسپرمشون به دست باد بدون اینکه کتک بخورم ! میتونستم هر جور دلم بخواد راه برم ! …… هر جور دلم بخواد !

ای کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم ! …….. حالا که بزرگ شدم باید بلرزم و بترسم ! یا تهدید بشوم یا تحقیر ! یا چماق تحکم و امر به معروف روی سرم باشد یا نگاه هرزه مردهای خیابانی ! یک روز عقب بودن روسری بهانه باشد و یک روزرنگ لباس ! یک روز بلند بودن چکمه های زمستانی و یک روز کوتاه بودن مانتو ! خسته شدم از اینهمه امر و نهی !……  بخدا خسته شدم …………!